تبليغاتX
کامران وهومن
فقط وفقط وفقط کامران هومن
سلام دوستای عزیزم

اول از همه ایام تاسوعا عاشورا رو به همه تون تسلیت میگم ما روهم حتما

توروضه ها ومجالس عزاداری دعا کنین وچون این وبلاگ مخصوص کامران هومنه حتما برا

اونا برا موفقیت وسلامتیشون دعا کنین وبه اونا رسیدن یا هرآرزوی دیگه راجع بهشون رو از

خدابخاین...یادتون باشه خدا تنها کسیه که میتونه خواست قلبی آدما رو بدون هیچ وسیله ای اعم از

 آیدی وتلفن وایمیلو ونامه به هم برسونه از طریق الهام به قلب. به خاطر نظراتی که دادین

ممنون .اگه پیشنهادی هم داشتین حتما در قسمت نظرات برام بزارین تا جایی که بتونم سعی میکنم

انجامش بدم اگه کسی از شما هم تا حالا از نزدیک کامران هومن رو دیده لطفا به من میل بزنه

چون کارش دارم.

شادی جونم که ویدئوی حرمسرا رو خواسته بود گفتم بهتره یه کار دوکار کنم یعنی کنسرت

 حرمسرا رو برای دانلود بزارم.ویه ویدئوی دیگه از این دوتاگل(البته بیشتریا اینو دارن کسی هم

 درخواست نداده بود ولی هویجوری گذاشتم خب یه هو یکی نداشته باشه دیگه!!!!)

کنسرت_حرمسرا

ویدئو رندزووس  Rendezvous_Pop Father

از بقیه تونم ممنون.

حالا چند تا عکس از اونایی که همیشه عاشقشونم.(بچه هامن سعی میکنم کمتر زیر عکسا چیز بنویسم ولی ممکنه تو پستای بعد یه کار جدید انجام بدم)

 

 ende ehsasat

 

 

 

من عاشقققققققققققققق این عکس هومنم خیل مظلوم وخوشکل افتاده

کامران هومنو پدرشون.(البته کمی قدیمیه)

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

راستی به مناسبت محرم گفتم یکی دوتا آهنگم برا اون بزارم.یکیش عربیه.

نوحه عربی     نوحه دوم(محرم)

التماس دعا.خداحافظ تابعد

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 17:52  توسط میترا  | 

راستی بچه ها میخوام یه مصاحبه از کاهو بزارم منبعشم اینه!نمیدونم شنیدین یانه.بچه ها حتما بخونین خیلی جالبه تواین مصاحبه کامران هومن مریض بودن ای دردشو به جونم انشالله

در برنامه روز 19 نوامبر نگاه تازه، مریم منظوری، تهیه‌کننده و مجری به همراه نیما تمدن، تهیه‌کننده ومجری دیگر این برنامه، در یک ظهر داغ در دوبی، به دیدن کامران و هومن، برادران خواننده و رقصنده موسیقی پاپ می‌روند این مصاحبه همان روز برگزار می‌شود که قرار است کامران وهومن در دوبی به همراه شادمهر و سروش روی صحنه بروند. کامران و هومن در این مصاحبه ار خاطرات بچگی می‌گویند و به احساسات گرم هموطنان خود با تعارفات معمول پاسخ می‌دهند و از همکاران خود از جمله از سراینده اشعار ترانه های خود خانم مریم حیدرزاده تمجید می کنند. کامران می‌گوید ایرانی جماعت، از جمله بااحساس‌ترین انسان‌های کره ‌زمین هستند و می‌افزاید اجرای کنسرت در شهرهای ترکیه و دوبی که نزدیک ایران است، برای آنها حال و هوای ایران را به همراه می‌آورد.

مریم منظوری :بالاخره به قول‌مان عمل کردیم و در یک ظهر داغ 35 درجه‌ای در دبی، با کامران و هومن در هتل محل اقامتشان ملاقات کردیم به همراه نیما و چند دقیقای با آنها گپ زدیم؛ در روز دهم نوامبر، یعنی 19 آبان که همان شب قرار بود کامران و هومن به همراه شادمهر و سروش، در دبی کنسرت داشته باشند.

نیوشا برنا :پس بشنویم حرف‌های مریم و نیما را با کامران و هومن:

کامران: من کامران هستم

هومن: ومن هومن هستم.

کامران: خیلی خوشحالیم

نیما: کامران و هومن! ما هم خیلی خوشحال هستیم که با شما داریم صحبت می‌کنیم و پیش شما هستیم در این ظهر گرم دبی، البته اینجا یک کم خنک است و شما هم سرما خوردید.

کامران:اولا، نمی‌دانم. .. هومن جان،  این آثار آلبوم 20 که به دلشون نشسته، فقط یک دنیا متشکریم که احساس می‌کنند کارِ ما را، پشتیبانی می‌کنند کامران و هومن، ما دو برادر را، و خیلی متاسفیم اگر که مردم شما را اذیت می‌کنند.

هومن: برای ما این عشق و علاقه‌ای که به ما می‌دهند -- مثلا ما امروز تازه از دکتر رسیدیم -- انرژی به ما میدهد، دوست داریم. .. اصلا حالمان عوض می‌شود و احساس خوبی (است). آن علاقه‌ای که نشان می‌دهند. دوست داریم بیشتر کارهای بهتر بکنیم و دوست داریم دوستانمان را بیشتر بشناسیم.

کامران: بله ما با این محبت‌های شما دوستان عزیز در هر سنی که هستید، باهاشون زندگی می‌کنیم. خانه که می‌رویم با انرژی و پشتیبانی شما یک عمر زندگی می‌کنیم.

مریم: می‌تونم بپرسم شما کی از ایران خارج شدید؟

کامران:در سن کودکی آمدیم بیرون. من فکر کنم 9 سالم بود، هومن 6 سالش بود.

نیما: و بچه کجا بودید؟

هومن: تهران، گیشا

کامران: آخرین جایی که بودیم گیشا بود. تهران هم به دنیا آمدیم، ایرانی خالص هم هستیم افتخار هم می‌کنیم.

نیما: پس یک چیزی بخوانید برای گیشا.

کامران: ببینید این خیابان‌ها و شهرها همه با هم ایرانند اگر اینطوری باشه باید برای همه خیابان ها بخوانیم. باید پارتی‌بازی کنیم.

هومن: دوستمان تازه از ایران آمده بود. رفته بود از خیابان و خانه‌ای که درتهران توی آن زندگی می‌کردیم فیلم گرفته بود؛ چند روز پیش آورد اینجا دیدیم.

مریم: حسش چطور بود؟

هومن: من بیرونش یادم نمی‌آمد ولی یادم است که توی خانه مان مبل‌های قرمز داشتیم. بیشتر توی آن را یادم است.

کامران: ولی واقعا من اشکی در چشمم جمع شده بود و خیلی خیلی احساس خوبی بود. الان که می‌بینم به یک دید دیگری نگاه می‌کردم. احساس می‌کردم که یک خورده کوچک شده، چون آن موقع من کوچکتر بودم، خیابان ها به نظرم بزرگ‌تر می‌آمدند. ولی خوب چکارکنیم دیگر. انشاءالله که یک روزهمه ما برگردیم، همه ما که بیرون از ایران هستیم در هر جایی که زندگی می‌کنیم -- شنیدم در آفریقا هم ایرانی هست -- زیر سقف آسمان کشور خودمان برویم.

مریم: درباره کسانی که در کنسرت‌های شما شرکت می‌کنند... دردبی و ترکیه معمولا از ایران می‌آیند. تفاوتی شما احساس می‌کنید بین کسانی که شرکت می‌کنند در کنسرت؟ حس و حالی که از جو کنسرت می‌گیرید چطور است؟

کامران: حقیقت را بخواهیم بگوئیم، واقعا به شما بگویم اولا این که واقعا روی صحنه برای ما بوی ایران را می‌آورند. واقعا وقتی که می‌آیند به ما می‌گویند مثلا یک ساعت پیش از فرودگاه آمدیم، یعنی هوای ایران هنوز روی دست‌ها و لباس‌هاشان است به خدا. این دوستان فقط عشق و علاقه می‌آورند، خیلی داغتر و با انرژی‌تر هستند خیلی اشک‌ها ریخته می‌شود از طرف ما هم همینطور، چون واقعا این عشق دو طرفه است. ما هم وقتی می‌بینیم که این هموطنان ما هستند که با این آهنگ‌ها یا بزرگ می‌شوند، یا عاشق می‌شوند، یا زندگی می‌کنند، به خاطر اسم ایران، به هوای ایران هموطنان گل‌مان، این کشورهایی که می‌رویم -- دبی یا ترکیه -- برایمان عزیز است. خوب، اینجا به قول معروف داغی‌‌اش بیشتر است.

نیما:البته یک مواقعی هست که دیگه این داغی خیلی زیاده در حد اُور دُزoverdose است.

کامران: تنوری است. نه خوب است هر چقدر هم که داغ است. خوبی ایرانی. .. من وهومن بزرگ شده آمریکا و کانادا هستیم ولی به این نتیجه رسیدیم که ایرانی‌جماعت یکی از با احساس‌ترین انسان‌های کره زمین است. هرچقدر احساس خوبی و مثبت و عشق بیشتر باشد باز هم کم است. تا اونجا که می‌توانید همینجوری hotِ عاشق باشید.

مریم: هومن چرا اینقدر ساکتی؟

هومن: من آن قدر سرفه کرده‌ام، می‌ترسم وسط صحبتم دوباره سرفه کنم.

کامران: ما که سرما می‌خوریم می‌رویم دکتر، اولین چیزی که دکتر می‌گوید این است که اصلا صحبت نکنید زیاد، شب زود بخوابید، هومن الان یک کم بیشتر از من مریض است...

نیما: گذاشته که امشب ساعت 8 روی صحنه...

کامران: نه، اتفاقا کنسرت ما ساعت 12و نیم شروع می‌شه تازه، و هومن انرژی‌اش را گذاشته که روی صحنه بترکاند، به قول معروف.

مریم: بعد از شادمهر و. ..

هومن: آقای سروش.

کامران: فکر می‌کنم اول آقای سروش میروند (روی صحنه)، بعد آقای شادمهر و بعد هم کامران و هومن.

نیما: الان نمی‌دانم از کجا در background این مصاحبه دارد صدای بیست ِ شما می‌آید. یک سال شده از زمان انتشار ِ این آلبوم؟

هومن: نه کمتر.

کامران: شاید سه چهار ماه.

هومن: نه فکر می‌کنم دور و بر شش ماه شده.

کامران: شما اگر دقت کنید به اشعار آلبوم بیست، یک پرونده جدید باز شده در کار هنری ما که اشعارشیرین مریم حیدرزاده گل است. این هنرمند عزیز و شیرین دوست صمیمی خودمان هم هست. سلام می‌دهیم به او از این رادیوی گل، اگر صدای ما رو می‌شنود.

هومن:خیلی دوستش داریم.

کامران:باعث افتخار ماست که کلام مریم عزیز رو می‌خونیم و آهنگ‌ها و ملودی‌های زیبای رامین زمانی. خدا را شکر بیشتر از گذشته هموطنان بلند باما می‌خوانند. به هومن بعضی وقت‌ها می‌گویم آهنگ‌ها را که شروع می‌کنیم، تا می‌گوئیم «اگر تو را دوست دارم» اصلا دیگر نمی‌توانیم صدای خودمان را بشنویم آن قدر که همه یک‌صدا می‌خوانند.

کامران: آقای رامین زمانی تهیه‌کننده آلبوم و دوست صمیمی ماست و آقای سعید صیام، پلَنِت انترتینمنت Planet Entertainment ، مدیریت کامران و هومن و تمام کنسرت‌ها را بر عهده گرفته.

نیما: با مریم حیدرزاده از کجا شروع به همکاری کردید؟

کامران: از طریق تلفن با مریم عزیز صحبت کردیم می‌گفت «بگو من را کم داری» را خیلی دوست دارم. این آهنگ که در گذشته خواندیم که آهنگ رامین است «نرو». راهی ِ که ما دوست داشتیم، انجام می‌شد، ولی یک کم محدودیت داشتیم که نمی‌خواهم اینجا صحبت کنم. محدودیت‌های سلیقه بود. من و هومن دوست داشتیم آهنگ‌هایی مثل این دو تا را بخوانیم ولی متاسفانه تیمی که کارمی‌کردیم زیاد احساس نمی‌کرد و برعکس دوستان هموطن بیشتر علاقه دارند به آهنگ‌هایی مثل «بگو منو کم داری» «نرو نگو نمی‌شه.» نتیجه‌اش را ما روی صحنه می‌بینیم.

کامران: مریم حیدرزاده و پدرام که زحمتهای روزمره اش برای ما معجزه می کنه.

مریم: همین پدرام خانی که اینجا دیدیم‌شان ؟

کامران: بله. به این خاطر که ما سرمان خیلی شلوغ است. ما قرارهایی که می‌گذاریم وسطش 4 تا سورپریز هست. ما الان با شما قرار داشتیم ولی دکتر رفتیم. هومن 2 تا آمپول زد نمی‌خوام بگم کجاش. ..من هم یک دونه آمپول زدم.

مریم: خب درباره آلبوم 20 صحبت کردیم که الان خیلی موفق هست. قدم بعدی چی هست ؟ آلبوم بعدی ؟

هومن: ما تازه شروع کردیم سوژه شعر هایی را که میخواهیم برای آلبوم بعدی درست کنیم انتخاب کنیم که هنوز تموم نشده. چند تا شعر هم با مریم انتخاب کردیم. و چند تا ویدئو میخواهیم درست کنیم برای آلبوم 20 هنوز. قراره که برای همه آهنگ ها یک ویدئو درست کنیم. آهنگ های «اونی که میخواستم،» «اگه عشق من تو نیستی» «با تشکر از شما» و «منو ببخش» و «فدای سرت» این 5 تا هنوز مانده‌اند. قرار اتست که یک DVD هم در کنارش بگذاریم که با همه ویدئو‌ها و پشت صحنه کنسرت هایی که رفتیم دور دنیا.

کامران: کار سختیه چون روی صحنه دور دنیا رفتن خستگی خودش رو داره، صدامون زخمی میشه، خش میافته، سرما میخوریم. ..

نیما: آمپول داره

کامران: آمپول داره وای وای

هومن: دو سه تا

کامران: ولی به فکرش هستیم به امید خدا فکر میکنم تا یک سال و دو سه ماه دیگه باید آلبوم بعدی آماده بشه.

مریم: میشه گفت یکی از معدود گروه های ایرانی هستید که روی صحنه میرقصید و رقص شما از حالت کلیشه ای ایرانی خیلی مجزا هست. روی رقصتون چقدر کار می‌کنید؟

هومن: ما choreographer داریم که . .. به فارسی چه جوری می‌گویند؟

کامران: کسی که این حرکات را به ما نشان می‌دهد چه کار کنیم طبق موسیقی.

هومن: خودمون هم اگر رقصی باشد که دوست داریم با موسیقی میکس کنیم به او می‌گوئیم ولی چون که ما همزمان می‌خوانیم خیلی سخت‌تر است خواندن و رقصیدند. نفس کم می‌آوری.

کامران: مارقصنده نیستیم ولی سعی می‌کنیم حرکات رو یاد بگیریم اگر آهنگ و ریتم احتیاج داشته باشد . طبیعی است که وقتی من و هومن روی صحنه هستیم وقتی بدنم به من می گوید با این ریتم تکان بخور نمی‌توانم آهنگ تندتند بزند من یا هومن همین جوری سیخ بایستیم. و یادمان نرود که کنسرت رفتن CD یا کاست گوش کردن در خانه نیست. وقتی انسان می‌رود به کنسرت نمی‌تواند چشم خود را ببندد و گوش بدهد. میرود یک چیزی را ببیند و بشنود.

نیما: اصلا توقع دارد که چیزی فراتر را ببیند.

کامران: بله، برای همین ما سعی می‌کنیم کاری که از دستمان بر می‌آید به جز خواندن که صاف بایستیم، یک چیز دیدنی هم داشته باشیم کنار شنیدن
.
مریم: چقدر کار می‌کنید روی رقص چقدر وقت می‌گیرد از شما؟
هومن: هر روز هم باید بریم
gym. بهترین کار دویدن و خواندن همزمان است. این برای تمرین صدا و نفس گیری است. ولی جیم رفتن و روی صدا کار کردن و پیانو زدن برای ما هر روز است. انگار کسی که می‌خواهد فوتبال بازی کند، باید نرمش کند.

نیما: یعنی هر روز می‌روید روی این نوار نقاله‌ها می‌دوید؟

کامران: تا آنجائی که بتوانیم ولی در هفته دو سه دفعه این کار را می‌کنیم، مخصوصا دوران کنسرت. باید بدانی که برای انجام شدن این حرکات، باید کلاس رقص برویم، بعد از این که رقص را یاد گرفتیم، باید هفت دفعه با رقصنده‌ها انجام بدهی، کجا بایستی کجا نایستی. .. این ها همه وقت می‌برد.

نیما: توقع چنین استقبالی را در جامعه ایرانی داشتید

کامران: ما یک چیز را می‌دانیم. این که چقدر به دل کامران و هومن نشست. شاید 20 تا آهنگ داشته باشیم ولی آن‌هایی رو می‌گذاریم که. .. دوست نداریم آلبوم پرکنی بگذاریم و خدا رو شکر که همچین نتیجه‌ای گرفتیم. به خاطر سخت‌گیری مریم، رامین...

نیما: مریم که می‌دونم خیلی سخت گیر است، چون من یک سفر داشتم با او در ایران؛ به اتفاق چند نفر دیگر ازتهران به یاسوج رفتیم. حتما صدای من را خواهد شنید. مریم در هیچ رستوران و هتلی غذا نمی‌خورد و می‌گفت من فقط باید دستپخت مامانم رو بخورم.
کامران: مریم عزیز اگر میشنوی ما می‌دانیم چقدر در غذا خوردن سختگیری. خب حق هر کسی است. سلیقه‌اش خوب است، می‌خواهد چیزهایی که دوست دارد بخورد، چرا که نه؟ ولی مریم عزیز وسواس بودنش کارش رو یک مرحله می‌برد بالاتر.

نیما: قضیه www.kamranhooman.com چی میشه ؟ این همینجوری زده coming soon تا کی

کامران: می‌خواهیم به زودی بگیم coming very soon بعد یک چهار ماه هم اون رو نگه داریم.

هومن: نه تمام شده، فقط چون که ما خیلی وقت است که لس انجلس نبوده‌ایم من باید بروم کارهای ریزمانده را انجام بدهم که یک هفته هم طول نمی‌کشد. برگردیم انجام می‌دم. ولی وب‌سایت خیلی قشنگی است. من دیده‌ام.

نیما: قشنگ است، خودت فقط دیدی؟!

هومن: آره! کسی هنوز ندیده.

نیما: ولی در کنارش وقتی جستجو می‌کنیم در گوگل و سایت‌های جستجوی دیگر در اینترنت، سایت‌های دیگری می‌آید درباره شما. می‌خواستم بدانم که آیا این سایت‌ها با اجازه خودتان است؟ آیا ارتباطی دارید، یا اینکه نه، فقط یک سری از دوستان هستند و حتی ممکن است که از بعضی‌های آنها ناراحت باشید، چون که کل کارهای شما را گذاشته‌اند برای download کردن.

هومن: ما دوست داریم این را که دوستان وب‌سایت درست می‌کنند، فقط بعضی از آنها، اطلاعاتی که دارند صد در صد نیست.

کامران: یعنی صددر صد درست نیست، برای همین.

نیما: این‌ها از همان‌هایی که داغی زیاد است، نه ؟

کامران: نه من فکر می‌کنم که اگر شخصی به دلیل این که کامران و هومن را دوست دارد می‌رود وب‌سایتی درست می‌کند اولا از آنها تشکر می‌کنیم. ولی درباره اطلاعاتی که می‌خواهند بگذارند، مطمئن بشوند که درست هست. خیلی هم خوشحال می‌شویم که اصلا لینکشان کنیم به وب‌سایت رسمی خودمان.

هومن: این ها از وقت خودشان دارند میگذارند برای این کار.

نیما: می‌شود به چند نمونه از این اشتباهاتی که بوده، اشاره کنید و تصحیح کنید؟

کامران: مثلا می‌گویند خانه‌شان اینجاست. کدام شهر زندگی می‌کنند، برادر نیستند، نمی دانم چند تا برادر و خواهرند. .. چیزهای جزئی اینجوری.

هومن: ولی دوستشان داریم و تشکر می‌کنیم از وقتی که می‌گذارند.

کامران: اگر در شهری هم هستید که شما دوستان به کنسرت‌هامون می‌ایید، بیایید خودتان را معرفی کنید ما هم دوتا عکس می‌گیریم باهم که بگذاریم هم در وبسایت خودمان و هم وب‌سایت شما.

مریم: در مورد کنسرت‌های بعدی تون لطفا یک توضیح کوچولو بدهید.

کامران: چشم. کنسرت بعدی‌مان فردا شب در پاریس است یعنی 11 نوامبر.

مریم: امشب در دبی هستید بلافاصله می‌پرید به پاریس؟

کامران: بله بدون خواب. پاریس هم که می‌دونید الان چقدر شلوغ است. خدا به ما رحم کند. 12 نوامبر در کلن در آلمان هستیم و بعد از اون هم 23 نوامبر در لس انجلس بعدش هم از دسامبر به بعد یک تور بسیار بزرگ شروع می‌شود. دیگر سرمان خیلی شلوغ است، ولی خوشحالیم و هیجان‌زده. بدانید که ما با عشق شما زندگی می‌کنیم و خیلی خیلی خیلی راضی هستیم.

مریم: خیلی ممنونم.

هومن: خیلی ممنون و من از شما مریم عزیز و نیما جان تشکر می‌کنم که این وقت را به ما دادید و از همگی خداحافظی می‌کنم. هموطنان عزیز we love you خیلی دوستتان داریم و به امید

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 3:28  توسط میترا  | 

سلام بچه ها

امروز اومدم تاچند تااز موزیک ویدئو های کامران هومنم رو برا دانلود بزارم امیدوارم خوشتون بیاد.

20

 

اون با من(۱)

اون با من(۲)

 

 

 

 

 

  سیزده بدر

 

 

 

من تو رو میخام

 

 

 

منو ببخش

کامران هومن داریوش هنگامه

cate man

کنسرت(قسمت اول)

کنسرن(قسمت دوم)

اگه وقت کردم موزیک ویدئوهای قدیمیترشون رو هم میزارم. (چون آپلود ویدئو خیلی طول میکشه!)

خب دیگه چه خبرا خوبین خوشین سلامتین!

امروز داشتم با شادی جون چت میکردم(راستی شادی جون ممنون از این

 که اسم وبلاگ منو آورده بودی اینم وبلاگ شادی جون)بعد تا سنم روگفتم

تعجب کرد انگار من از همه شما بزرگترم حدودا ۳ـ۴سال

یکی از دوستان هم به اسم آناهیتا عکسای کنسرت دوبی رو برام

فرستاده بود که قول داده بودم تو اولین پست میزارم.

آناهیتا جونم تو سن کم موفق شده کاهورو ببینه خوشش.

الهی فدای اون خنده های مهربونت بشم هومننننننننننننننن!

 

 چشمای کامرانو ببینین عزییییییییییزمین که مثل هم تیپ میزنین چشم میخوریناکلاه هومنو (البته باید اینجا یه عکس کلاه میذاشتم ولی موجود نبود گل گذاشتم!)

راستی افروز خانوم اسم من که گلنوش نیست اسم من میتراست برا آپلود هم چشم برات پی ام میذارم.

آرزو خانوم دیگه باور کردن یا نکردنش پای خودت من چون به میزان ماهی کامران هومن اعتقاد دارم ومیدونم که تازه از این بهترم هستن خیلی راحت باور کردم تازه دلیلی نداره کسی دروغ بگه.

ممنون از همه کسانی که به وبلاگم اومدند.بای

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 20:19  توسط میترا  | 

با سلام دوباره داشتم نوشته های وردم رو چک میکردم یه هو یه نوشته ای دیدم که یادم افتاد قرار بود

بزارم تو وبلاگ از روی یکی از وبلاگای خیلی خوب کپی کردم که اسمش رو اصلا یادم نمیاد امیدوارم اگه

دید ناراحت نشه که اسمش نیست.

اون مطلبه که گفتم خاطرات یکی از طرفدارای کامران هومنه اگه بخونیدش صد برابر دیوونه شون میشین.

مطمئن باشین راسته چون همون طور که گفتم از روی یکی از وبلاگای خوب نوشتمش.

خاطره گلنوش نازمون از كنسرت تركيه :

سلام دوستاي گلم ، اميدوارم خوب باشيد . من از كامران و هومن گلمون يه خاطره دارم كه پريسا جون گفت بذاريم تو وب ، خب بذارين ببينم از كجا شروع كنيم ...

تابستون امسال قرار بود من با خانواده برم تركيه ، من از اينجا پامو كردم تو يه كفش كه بايد وقتي كامران و هومن كنسرت دارن بريم و بالاخره موفق شدم . 27 اگوست كنسرت

داشتن . اونجا خبر دار شديم كه قراره شب قبل از كنسرت برن به يه ديسكو كه اسمش

white zone بود . خلاصه رفتيم ... البته خلوت بود ، چون ايرانياي گلمون با خبر نشده بودن.

كامران و هومن اومدن و رفتن يه جايي كه تا زمين ارتفاعش زياد بود ، باديگارداشون ايراني نبودن ... مگه حرف حاليشون مي شد ، مردم مي رفتن پيش كامران و هومن ولي باديگاردا

مردمو هل مي دادن ... نمي دونين خودشون چقدر هواي مردم رو داشتن ، همش مي گفتن مواظب خودتون باشيد . يه دختر كوچولو داشت مي رفت بالا ولي هلش مي دادن ، داشت

مي افتاد كه كامران گفت : عزيزم گردن منو بگير ... بعد كشيدش بالا .

من رفتم بالا و اول بغل كامران ، ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم و اشكام سرازير شدن با خودم گفتم الان ميگه دختره خل شده ، ولي اون همون جوري كه بغلم كرده بود وايستاد

سرم رو كه بلند كردم گفت : قلب منو هومن ميشكنه اگه شماها گريه كنيد ، هومن هم كه گوله نمكه گفت : ببين منم گريه مي كنم ... و دستشو گذاشت رو چشمش كه مثلا داره گريه  مي كنه... فكر كنم اون شب بهترين شب عمرم بود . 100 دفعه رفتم بالا . اقاي اصلاني رو كه ميشناسيد ( مسئول برنامه ) طفلي گريش در اومده بود ، واسه چندمين بار بود كه داشتم مي رفتم بالا كه اومد جلوم و گفت : خدايي دفعه چندمته مي ياي بالا ؟ ! منم دست پامو

گم كردمو گفتم : دوم ، به حالت مسخره كردن گفت ما رو كور فرض كردي !

شانس اوردم هومن ديد ... اومد و گفت : شهرام جان تازه اومده ، دوستمونه ...

شهرام جان گفت : بله بله ، اگه راست ميگي اسمش چيه ! خوشبختانه وقتي رفتم بودم

بالا هومن اسممو پرسيده بود ... به خاطر همين فوري گفت : گلنوش ، اقاي اصلاني اونقدرخورده بود تو ذوقش كه ديگه هيچي نگفت . رفتم بالا رو يه صندلي نشستم و به حرفاي كامران كه با حوصله داشت جواب چند تا اقا پسره ايروني رو ميداد گوش كردم ، اونجا واقعا فهميدم

چقدر كساييكه فكر ميكنن كامرانو هومن يا هر اكتر پسره ديگه اي فقط مورد توجه دخترا هستن در اشتباهن ، چون پسراي زيادي كه اونجا بودن خيلي بيشتر از دخترا دوسشون داشتن ....

به نظر شما 2 تا پسر چقدر ميتونن ماه و گل و اقا باشن ؟ انصافا من كه پسر به خوبي اونا نديدم ( با اينكه بزرگ شده اونجا هستن ) پسراي ايراني يه  خودتون بياين ...

هومن به من گفت : تو كه برميگردي ايران منم ببر ...، بعد با بغض گفت: كاش حداقل ايران

درست يادم بود ... كامران گفت : من و هومن قرار گذاشتيم تا تهران بدوييم البته تو خواب

اونجا حتي بابا و مامان هايي كه به خاطر بچه هاشون اومده بودن عاشق كامران و هومن شده بودن و رضايت نمي دادن كه اونا برن ، و اما وقت خداحافظي شد با اينكه مي دونستم

فردا شب تو كنسرت مي بينمشون بغض داشت خفم مي كرد ، زمان مثله باد گذشته بود و من باورم نمي شد از ساعت 00.5/6 تا 1 صبح پيش اونا بودم ، هيچ كس دلش نمي اومد

خداحافظي كنه ...به قول هومن حتي خودشونم تو اين همه كنسرتي كه داشتن و اين همه شهري كه رفته بودن ، اين بار دوست نداشتن برن. خواهر كوچولوم گير داده بود كه منو بايد ببري پيششون ، تا بردمش تو يه لحظه پريد بغلشون و به آرزوش رسيد. من وايساده بودم يه ذره خلوت بشه بعد برم خداحافظي كنم . حال و روزمم كه نگو اشكام ........  . خلاصه رفتم با هر دوشون خداحافظي كردم و گفتم كه بچه هاي ايروني چه قدر دوسشون دارن ، اصلا نمي دونم با اون گريه فهميدن چي گفتم يا نه ، اونا به همه ايرونيا سلام رسوندن ...ديگه حتي نمي تونستم نگاشون كنم ،فقط چند دقيقه سرمو گرفتم بالا كه كامران گفت : دلم مي گه وقتي كسي اينقدر تو و داداشت رو دوست داره كه اينجوري داره اشك مي ريزه اگه نتوني ارومش كني

وجود نداشته باشي خيلي بهتره ، پس ازت مي خوام شاد باشي و بخندي ،تو و همه بچه هاي ايران به اين فكر كنيد كه اگه در كنار هم باشيم زندگي به خواست ما مي گذره ....

فردا شب كنسرت ديگه مثله شب قبل نبود.6000 نفر اوده بودن به سالن امفي تئاتر آنتاليا اونم فقط واسه اين دو تا پسر گل ( البته معين هم بود ) . بازم شانس آورده بودمو و پي آي وي بودم.

ماشالا به اين همه تحرك و نيرويي كه دارن ، من كه نديدم يه دقيقه واستن . شايد باورتون نشه

وقتي آهنگايي مثله : نرو نگو نمي شه / فداي سرت / منو ببخش / بگو منو كم داري رو خوندن پير و جوون اشك مي ريختن ، جوري شد كه تو آهنگ فداي سرت كامران گفت : فداي اشكاتون ، عيب نداره اگه ما تنهاييم ... و اشكاش ريختن ، بعضي ها ممكنه باور نكنن و بگن الكيه ولي اونا اونقدر حساسن كه با ديدن اشك مردمشون اشك مي ريزن .... يه چيز رو يادم نمي ره ، هومن وسط آهنگ منو ببخش كه آهنگ يكي مونده به آخر بود و بعدش بايد مي رفتن ، وقتي بايد مي خوند جوري زد زير گريه كه صداش تو تمام سالن پيچيد حتي موقعي كه ميكروفن رو آورده بود پايين ، كامران سر هومن رو گذاشت رو شونه خودش و به جاي اون خوند ...

يه جايي كه هر دوتاشون اومده بودن لب سن صداشون زدم ،خوشبختانه شنيدن و باهام سلام عليك كردن وقتش بود كه غش كنم ولي نكردم .

بعد از اينكه كلي با مردم صحبت كردن و اونا اشك ريختن و مردم اشك ريختن ، با آرزوي كنسرت در وطنشون ، صداي بغض كرده و صورت هاي خيس از اشك رفتن و طرفدارا موندن و خاطره كامران و هومن و ارزوي دوباره ديدنشون . اميدوارم كه خسته نشده باشين . چه خوب شد اينارو نوشتم واسه خودمم يه ياداوري شد . بايد از پريساي گل تشكر كنيم كه اينقدر زحمت مي كشه، يه چيز رو هم بدونيد : هممون هميشه تو قلب اونا هستيم .

ما اونا رو به خاطر اخلاقشون دوست داريم و اونا با همه فرق دارن .

قابل توجه آقا میثم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 23:38  توسط میترا  | 

سلام

من دوباره اومدم امروز می خام بیشتر براتون عکس بذارم.

راستی نسیم خانوم حالامگه چی شده

کشتی خودتو اصلا هومن برا تو بذار دلت خوش باشه فکر کردی ما اینجا خودمونو برا کاهو بکشیم اونا

حتی می فهمن.واقعا که من چقدر اون پست قبلیم با این فرق می کنه.حتما میگین دیگه انگار

 دیوونه نیستم چرا ولی طی یه ماجراهایی کمی منطقی تر شدم کامران هومنو هم به اندازه قبل

دوست دارم.بگذریم

راستی من تعداد زیادی عکس در حدود ۱۰۰۰تااز کاهو دارم که کم کم میذارم اگه شما هم عکس جدیدی

دارین لطفا برام بفرستین تا بانام خودتون بذارم تو وبلاگ.

این سری میخام چند از عکسای کاهو رو با طرفداراشون بذارم یه سری عکس هم دارم که میدونم

هیچکدومتون تا حالا ندیدین ولی اونا رو برای پست بعد در نظر گرفتم البته تا اون موقع فکر کنم همه دیگه

 داشته باشنشون چون عکسای کاهو بعد دو روز ماشالله همه جاپخش میشه

حالا بریم سراغ عکسا:

کاهو

الهی اون بچه کوچولو رو ببینین عینک هومن رو چشاشه

کاهو

بدون شرح!

کاهو

کاهو

اووووووووووووووه چه خبره یکی یکی!

کاهو

خوششون اونا امضای هومنو دارن

کاهو0

کاهو

 اینم همین طوری میذارم تورو خداببینین چقدر جیگر شده خداییش

کاهو

فعلا بای تا پست بعد برا امتحانام دعا کنین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 22:29  توسط میترا  | 

سلام امروزم با کلی عکس ومطلب اومدم(ولی حالا که کار نوشتن تموم شد گفتم عکسا رو رو با اجازه

تون یه روز دیگه بذارم!)

راستش اوایل برام خیلی مهم بود که نظر میدین یا نه حالا دیگه نه اونایی که میدن دستشون درد نکنه اونایی

 هم که نمیدن طوری نیست من اینا رو فقط برا دل خودم مینویسم.

دیگه انگار وضعم خیلی خیطه ای خدا مگه من چه کردم که باید این طور بسوزم وآب شم خب مگه من چی

 ازت میخام میخام تو کاری کنی که من هومنو ببینم باش یه درد دل هر چند کوچیکی هم از نزدیک داشته

باشم.

نمیدونم شما متوجه شدین یا نه ولی این شده یه سوال برا من؟؟؟؟؟

مگه اینا همه آدم طرفدار کامران هومن نیستند مگه این همه طرفداراشون به کنسرتاشون

نرفتندپس چرا اونا همه شون مثلا وبلاگ راه ننداختند یا خودشون رو به نام افرادی که از

نزدیک کامران هومنو دیدند معرفی نمی کنند(منظورمو نمیفهمین میدونم آخه من زیاد قدرت

کلام بالایی ندارم ولی منظورم اینه که نکنه کسایی که میرن اونجا وبا کاهو برخوردی دارن

کامران هومنم زبونم لال زبونم لال اونا رو تحویل نمیگیرند یا...وگرنه میدونین کامران هومن

 فقط چند تاااااااااااااا فن دارن پس چرا من تو این همه وبلاگ روکه گشتم به غیر از یکی دو

 تا نگفتند که به کنسرت رفتند واون رو شرح بدن یاچه میدونم اون صحنه ها رو تعریف کنن

 من که اگه بودم برا عالم وآدم میگفتم اون لحظه رو که کنار کامران هومن عکسی انداختم

 یا اشکی ریختم یا در مراتب بالاتر باهاشون صحبتی داشتم ولی اگه نشونی ای ازشون

 بدست آوردم به هیچکس نمیدم آخه نمیدونین من تواین چندوقت که عاشق گلام شدم به

چندین نفر سپردم که اگه نشونی ای چیزی دارن به منم بدن از وقتی هم که اینترنت دار شدیم

دیگه شدیدتر خیلی ازدست همشون کشیدم( یکی میگه کوحالا نشونی)

طوری نیست من منتظر میمونم اون قدر با دیدن عکساشون دندونامو از سر ذوق به هم فشار

 دادم(این عادتمه)که چند تاازدندونای جلوم پایینش شکسته شده.

یه تقویم دارم که توش اشعار حافظ داره به دلم افتاد بازش کنم وهرچی اومد بنویسم گفتم

سمت راست وبازش کردم این اومد:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت**

                                           **باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود 

به هر حال من هم به جمع دیوونه ها پیوستم نه دیوونه معمولی بلکه یه دیوونه عاشق کسی

که خود خدا هم گفته مقام بالایی داره چون نه عشقم یه هوس زودگذره نه سطحی وبرای

 ظاهرشون فقط یه دیوونه مثل خودم میفهمه فقط ایکاش رقیبم نباشه چون اونوقت کارم

سخت میشه

ببخشین که امروز همش حرف دیوونه گی وعشق شد ولی آخه وقتی به کامران هومن فکر

میکنم چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه بازم ببخشین در بالا گفته بودم چند تا عکس میذارم ولی چون همش

 آماده نیست میذارم برا بعد .

برا امتحانام دعا کنین میتونین مشغول شین چون اولیش همین پنج شنبه است.

فعلا بای 

   ولی این عکس رو میذارم:

 هومن

وای الهییییییییییییییی قربونش برم که اینقدر قیافش مظلومه ایکاش این

عکسا رو من ازت میگرفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 11:2  توسط میترا  | 

این طرفا بیای بد نیستا

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 0:52  توسط میترا 

سلام بچه ها من یه کارت دارم که حدودا ۱۵ساعت از شبانه اش مونده هرکی میخواد بگه تا یوزر

وپسوردش رو بگم بهش(تا آخر دی اعتبار داره مثل اینکه)

حالا هی بگین اصفانیا خسیس اند

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 0:34  توسط میترا  | 

وووووووووووووووووووووووووای آخه چرا کامران هومن نمیاند به وبلاگ من سر بزنند مردم آخه

به خدا هیشکی از من دیوونه ترتون نیست

ای کاش آی پی کامپوترتون رو داشتم اون موقع توی قسمت آمار وبلاگ میفهمیدم اومدین یا نه

من که اگه جای کامران هومن بودم به وبلاگایی که راجع به من نوشته بودن از روی کنجکاوی هم که شده

 سر میزدم تا ببینم ملت دربارم چیا فکر میکنن

ولی اولا که حالا جاشون نیستم ثانیا هم کامران هومن بسکه گلند میدونند کسی درباره شون بد نمی

نویسه اگه هم بنویسه اینقدر طرفداراشون آتیشی اند که کرک وپرشون رو حسابی میریزند  ثانیا من اصلا

 از این شانسا ندارم که جاشون باشم

ولی به خدا هیچ کس مجنون تر از من نیست اگه واقعا میدونستم که کاهو اینا رومیخونن یه حرفایی تو

 گلوم گیر کرده که اگه بزنم هیتلر هم دردش میاد چه برسه به کامران هومن ولی به خدا دیگه ناامید

شدم  چرا نمیان آخه

چند وقت دیگه هم امتحانام شروع میشه آخه چون پارسالم چند واحدو افتادم امسال دیگه روم

نمیشه ایکاش یکی منو از این سردرگمی در بیاره توروخدا برا امتحانام دعا کنین

خب اولیش فارسیه که زیادم سخت نیست ولی کسی که نخونه به حالش سخت وآسون فرقی نداره که

میدونستین کامران سه سال خلبانی خونده ماشالله داداشم همه کاره است اون درسای به اون سختیو

وقتی میخونده که خواننده هم بوده ولی ما چی صبح تا شب بیکاریم فقط میخوریمو میخوابیم وپا

کامپیوتریم بعدشم از همه طلبکار ولی من وضعم این قدر خیطه که دیگه برام مهم نیست اگه تا این هفته

 کاهومو نبینم...خب مجبورم فقط به عشق دیدنشونم که شده بازم تحمل کنم ولی تاکی

چند وقته که فکر خارج رفتن به سرم زده شدید

ولی با کی با کدوم پول چند روزه دیگه میخایم بریم قشم همه دارن پولاشونو برا اون جمع میکنن

آخخخخخخخخخخخخخخخخخه من چی کار کنم ایکاش کامران هومن یکیشون بهمیه پیغام

میفرستاد

 ومیگفتند میترا تو درستو بخون این ترم یه ۱۰واحد قبول شو ما آدرسی تلفنی آیدی ای چیزی بهت

میدیم اون موقع صبح تا شب با هم حرف می زنیم چه خوب بود مگه چی میشد اخه

دخب بدبختی وبلاگم هم یا تو گوگل اون تهاست یا اصلا به گوگل هنوز نرفته که بتونن گلام راحت پیداش

 کنن

چند وقت یه بار آروم میشم ولی دوباره یه عکس که ازشون میبینم میریزم به هم نه اینکه هوسی باشم

 نه آروم شدنم به خاطر ناامیدیمه ولی یه عکس که میبینم توش با طرفداراشونند امیدوار میشم که شاید

 منم یه روزی بتونم کنارشون وایسم وفقط یه عکس بگیرم حالا رویا ها وخیالبافیهای دیگم پیشکش

مثلا شما اگه این عکسا رو ببینین خداییش هوایی نمیشین من که خودم هوایی نمیشم من دیوونه وار

 خیلی خیلی خیلی بیشتر عاشق مجنونشون میشم این تنها لغتی بود که شاید باهاش تونستم

گوشه ای از عشقمو به کامران هومن ابرز کنم حالا عکسا(اگه عکسا کامل نیستند اول saveکنین بعد

ببینین)

کاهو-میترا

حالا فهمیدین من چی میکشم آخه ببینین چشاش آدمو باخودش میبره

اینم یکی دیگه

کاهو-میترا

من که مردم

میترا-کاهو

حالا بگین من حق دارم دیونه شم یا نه

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 1:27  توسط میترا  | 

در این پست میخام سر گذشت بلک کتز رو براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد:

زندگی نامه بلک کتز:

شهبال

شهبال در شهر تهران و ايران به دنيا آمد. مادر او در مدرسه موسيقي تدريس موسيقي مي كرد و همچنين پدر او نيز آهنگساز ، شاعر ، و نوازنده ي پيانو بود . او از همان دوران كودكي خود يعني وقتي 6 ساله بود نواختن پانو را آغاز كرد .

شهبال وقتي كمي بزرگتر شد پدرش او را براي ادامه تحصيل به انگلستان فرستاد و او در يكي از دانشگاههاي موسيقي آنجا مشغول به تحصيل شد . وقتي او بزرگتر شد به ايران بازگشت و گروهي را به نام بلك كتس  تشكيل داد.در آن موقع بلك كتس با اولين اعضاي خود در سال 1363 شروع به كار كرد. بلك كتس چنان كه در شعر پاپ فادر نيز ياد كرده است پدر پاپ ايران و آسيا است .

شهبال بعد از كسب موفقيت هاي بسار زياد با گروه بلك كتس در سال 2003 آلبومي به نام پاپ فادر را به بازار ارائه كرد كه در آن آهنگي به نام آهنگ من وجود دارد كه شعر اين آهنگ رو شهبال به خاطر دختر خود به نام ملودي سروده است.

 

كاميار

 

كاميار در ايران و در شهر تهران به دنيا آمد و در همان اوايل كودكي به همراه خانواده ي خود به فرانسه مهاجرت كردند.او در فرانسه در دانشگاه سوربون مشغول به تحصيل شد به همراه زبان انگليسي.

او نواختن پيانو را به صورت حرفه اي در 10 سالگي شروع كرد و 8 سال اين كار را ادامه داد.سپس او در دانشگاه موسيقي جاز را خواند و شروع به شناختن موسيقي ايراني و لاتين كرد.

او يك خواننده و پيانويست است ولي در بعضي اوقات پركاشن ، سنتور و ستار نيز مي نوازد.

شجريان ، شهرام ناظري و برادران كامكار براي او الگويي در موسيقي سنتي و كلاسيك ايران هستند.

او از اينكه در گروه بلك كتس مشغول خواندن است بسيار خوشحال است.

 

 

شوبرت

 

شوبرت يكي از بزرگترين تنظيم كنندگان در موزيك ايراني است.او كيبورد و پيانو را به صورت حرفه اي مي نوازد و همچنين او شاعر نيز است.و به خاطر همين موضوعات او شخصي معروف است.

او در ايران و در شهر تهران به دنيا آمد و در زماني كه يك جوان بود مادر و پدر او وي را به موسيقي تشويق مي كردند.او اولين كيبورد خود را در 6 سالگي از پدر و مادر خود دريافت كرد و به عشق و حمايت آنها يك كيبورتيست بزرگ شد.

وقتي شوبرت 11 ساله بود با برادر 15 سالهء خود يعني گيلبرت تمرينات زيادي رو انجام مي داد.شوبرت پيانو را نزد يكي از بزرگان پيانو به نام ((ايساق)) ياد گرفت.و در يك گروه 15 ساله شروع به نواختن ساز كرد.

او در سن 17 سالگي ايران را به قصد آلمان ترك كرد و در يك مدرسه موسيقي در شهر Wartzbug به ادامه تحصيل پرداخت.وقتي 18 ساله بود شروع به شناخت موسيقي ايراني كرد و در يكي از كنسرت هاي «ويگن» نيز حضور داشته است.

سر انجام او از آلمان به آمريكا مهاجرت مي كند و در گروه بلك كتس مشغول به ساخت و تنظيم آهنگ براي بلك كتس مي شود

 

حكيم

حكيم در شهر پاريس و در فرانسه به دنيا آمد.او از 7 سالگي در يكي از مدارس موسيقي مشغول به تحصيل شد. و به مدت 10 سال حرفه ي خود را ادامه داد.وقتي 18 ساله شد شروع به نواختن گيتار باس شد.

او در شبكه فرانسه يك گروه موسيقي دارد.وي در بعضي مواقع خواننده ، آهنگساز و تنظيم كننده است.حكيم از نواختن ساز در بلك كتس بسيار خشنود است و با كاميار رابطه ي بيشتري دارد زيرا هردو 7 سال در پاريس زندگي مي كردند.
 

 

 

گيلبرت

گيلبرت در شهر تهران و ايران به دنيا آمد و اولين جاز خود را در سن 7 سالگي از پدر و مادرش براي كريسمس گرفت.او در 27 سپتامبر 1985 به آمريكا همراه برادر خود شوبرت آمد.

او با خواننده هاي بسيار زيادي جاز نواخته و از اينكه در بلك كتس فعاليت مي كند احساس خرسندي مي كند.


 

رامين

رامين هم در شهر تهران و ايران به دنيا آمد و در سال 1976 به انگلستان مهاجرت كرد و از سال 1980كار خود را به عنوان يك موزيسين آغاز كرد.

او در سال 1982 به آمريكا آمد و از سال 1988به بلك كتس پيوست.

کامران

كامران بعد از آغاز كردن دوره دبيرستان در مونترال كانادا علاقه شديد و قابل توجهي به موزيك در بين خانواده و دوستانش پيدا كرد . او در سنين جواني به يك گروه پيوست . او خواندن را در در كلوب هاي مختلف در هر هفته شروع كرد ، اگر چه او در اين راه بسيار جوان بود . تحصيل در مدرسه براي او قسمت بزرگي از زندگي بود ، رشته تحصيلي او به مدت سه سال تكنسين خلباني بود .  

بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته  و تنظيم رامين زماني بود .

بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلكتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار هاي و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است . حالا آنها با همديگر گروه بلكتز هستند كه اين شروع نوشته اين تاريخچه افسانه اي است . بهتريني كه هنوز در راه آمدن است.

هومن

هومن بزرگ شده مونترال و ونكور كانادا است و او بوسيله برادر بزرگترش كامران   و گروه ، پرواز كه كامران عضوي از آن بود مطرح شد ، هومن در مدرسه موسيقي خوانندگي و نواختن پيانو را شروع كرد . او همچنينن با دوستانش در چندين نمايش هنري در مدرسه و دانشگاه شركت داشتند . هومن همچنين برگزيده مدل يكي از معروف ترين و محبوب ترين طراح هاي لباس و پوشاك در كانادا ، در مدهاي مختلف بود .

بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال 1998 تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي اوست ! 

 

داستان موفقيت گروه پرشين پاپ :: بلك كتس :: و پيدايش آن بويسله شهبال شپره آغاز مي شود . بلك كتس اولين ويديو خود را در سال 1963 در ايران و تهران به نمايش گذاشته شد . آنها سبك جديد را به نام پرشين پاپ در ايران بوجود آوردند كه شيوه جديدي در موزيك ايراني بود . در آن زمان خوانندگان و هنرمندان با استعداد و معروفي به نام هاي : شهداد روحاني ، فرهاد ، ابي ،شماعي زاده و شهرام شپره بعضي از آنها بودند و بلك كتس نمونه و گلچين از اين خواننده ها بود .

شهبال شپره باور داشت و اعتقاد داشت كه اين گروه موفق خواهد بود  و اين گروه تغييرات و پيشرفت هايي رو در طول زمان خواهد داشت . در تمام اين سال ها او تلاش مي كرد تا سبك جديدي رو در قالب گروه هاي غربي تاسيس كند . موزيك و ايده هاي شهبال هميشه در  زمان او اول بود .

بعد از انقلاب ايران شهبال به آمريكا مهاجرت كرد و گروه جديد خود را در اين كشور تاسيس كرد . چون او باور داشت كه نسل جوان در  كشور ما به اين نوع موزيك علاقه مند هستند . او با اعضاي جديدش گروهي را از افراد جوان تشكيل داد . در آن زمان ديويد ، رامين ، پيروز و شهداد اعضاي گروه بلك كتس بودند . آنها براي 12 سال شور و شوق و شادي را در موزيك بوجود آوردند . بعد از سالها پيروز گروه رو ترك كرد و به تنهايي خواند . در سال 1999 برادران كامران و هومن به گروه پيوستند و به عنوان عضوهاي جديد مشغول خواندن شدند .

و اينک داستان گربه های سياه

 

شهبال مي گويد : من با گروهم بسيار شاد هستم و اين گروهي است كه من هميشه در روياهايم آرزوي آن را داشتم و اكنون از نتيجه زحمات تلاش هاي سخت و زيادم لذت ميبرم .

طرفداران بلك كتس هميشه  از شهبال و گروهش به خاطر خواسته هاي آنها سپاس گذارند و هميشه او و گروهش را حمايت مي كنند و بلك كتس در قلب آنها جاي دارد و خواهد داشت .

و بعد از 5 سال كامران ، هومن ، ديويد و يونس گروه رو ترك كردند و در سال 2003 كاميار ، شوبرت ، گيلبرت و حكيم به عنوان اعضاي جديد بلك كتس به گروه اضافه شدند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 18:34  توسط میترا  | 

از اینجا توی گروه هوادارای هومن عضو بشین.
از اینجا توی گروه هوادارای هومن عضو بشین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 0:55  توسط میترا  | 

از اینجا تو گروه هوادارای کامران عضو بشین
از اینجا تو گروه هوادارای کامران عضو بشین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 0:51  توسط میترا  | 

سلام

من دوباره باکلی عکس اومدم واقعا که حتما باید یه خبر بد بشنوید که یه نظری بدین خب منم

زحمت میکشم تنها انتظارم هم از شما اینه که نظر بدین نه اینکه صرفا تشکر کنین فقط نظرتون یا

پیشنهادتون رو هم برام بنویسین مواظب وبلاگاتون هم باشین چون یکی از وبلاگای من چند روز پیش

هک شد.

حالا میریم سراغ دو تا عشقامون همونایی که یا از طریق سرچ اسمهای طلایی شون به این وبلاگ اومدین یا توی وبلاگای به روز شده وبلاگم رو دیدین به هر حال خوش اومدین.

بچه ها ما چون ماهواره نداریم خبرا کمی دیر به گوشم میرسه برا همین اگه میشه لطفا اگه خبر جالبی 

در مورد کاهو شنیدین به منم بگین البته منم کم نمیارم وهمیشه خبرا دستمه ولی خب!

حالا هم دیگه امتحانا داره شروع میشه ومیدونم که شما هم دارین میخونین (دانشجوها رومیگم شما که

 الان وسطای امتحاناتونه)

یه چند تا عکس دارم که براتون میذارم امییییییییییییدوارم خوشتون بیاد.

این دو عکس واقعا از زیباترین عکسهای کامران هومنه که من خیلی دوستشون دارم برا همینم با اینکه

قبلا هم گذاشتم بازم میذارم

کاهو_میترا

کاهو_میترا

الهی قربون اون خنده هات برم که قشنگ تر از اون نیست

کاهو-میترا

وای بچه ها راستی میخواستم یه چیزی بگم واقعا چقدر تفاوت هست بین ۵-۶سال پیش هومن با 

حالاش اصلا انگار داداشم ماشالله یه هو بزرگ شدنهههههههههههههه کامران

این عکسه رو با بالایی مقایسه کنین میفهمین

کاهو_میترا

اینم یکی دیگه

کاهو-میترا

واقعا اون لغت"بدون شرح" رو هر کی اختراع یا نمیدونم اکتشاف کرد دستش درد نکنه من که واقعا

نمیتونم خیلی جاها عشقم رو به اونا شرح بدم ولی به خاطر جلوگیری از خشکی وبلاگ مجبورم اون

چیزی که به زبونم میاد (نه اون که تو دلم هست)رو بنویسم

میترا-کاهو

این عکس بالاییه از همون بدون شرحاست که در بالاتر گفته بودم

وای حالا این عکس پایینی رو ببینین

این امضای کامران هومنه که مزین به نام زیباوچهره های زیبای خودشونه

میترا-کاهو

{ای کاش یه کم این شکلکا بیشتر بودند آخه من مجبورم همش اون آدمه که دو تاقلب داره رو بذارم 

مثلا ای کاش یه آدمک مرده یا نمیدونم حالتی که بتونه یه عشق شدیدرو نشون بده داشت.}

 بچه ها:یه سوال فنی آیا شما تا به حال یه صورت به این حجیمی وخوشکلی دیدین؟؟؟؟فکر نکنم

میترا_کاهو

وایییییییییییییی الهی قربون اون غنچه کردن لبات برم عزیزم کم آوردم(بدون شرح)***

میترا-کاهو

دیگه برا امروز بسه امیدوارم خوشتون بیاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 0:29  توسط میترا  | 

خب بچه ها بی وفا شدید دیگه ها

به منم سر بزنین

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 3:11  توسط میترا  |